محمود حسابي در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادري تفرشي در تهران زاده شدند. پس از سپري نمودن چهار سال از دوران کودکي در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گرديدند. در هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت, با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن در مدرسه کشيش هاي فرانسوي آغاز کردند و همزمان, توسط مادر فداکار, متدين و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابي) , تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفتند. استاد, قرآن کريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشتند. ديوان حافظ را نيز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدي, شاهنامه فردوسي, مثنوي مولوي, منشات قائم مقام اشراف کامل داشتند.
شروع تحصيلات متوسطه ايشان مصادف با آغاز جنگ جهاني اول, و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. از اين رو, پس از دو سال تحصيل در منزل براي ادامه به کالج آمريکايي بيروت رفتند و در سن هفده سالگي ليسانس ادبيات, در سن نوزده سالگي, ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرک مهندسي راه و ساختمان را اخذ نمودند. در آن زمان با نقشه کشي و راهسازي, به امرار معاش خانواده کمک مي کردند. استاد همچنين در رشته هاي پزشکي, رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آکادميک پرداختند.
شرکت راهسازي فرانسوي که استاد در آن مشغول به کار بودند, به پاس قدرداني از زحماتشان, ايشان را براي ادامه تحصيل به کشور فرانسه اعزام کرد و بدين ترتيب در سال1924 (م) به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال 1925 (م) فارغ التحصيل شدند.
همزمان با تحصيل در رشته معدن, در راه آهن برقي فرانسه مشغول به کار گرديدند و پس از پايان تحصيل در اين رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت "سار" آغاز کردند. سپس به دليل وجود روحيه علمي, به تحصيل و تحقيق, در دانشگاه سوربن, در رشته فيزيک پرداختند و در سال 1927 (م) در سن بيست و پنج سالگي دانشنامه دکتراي فيزيک خود را , با ارائه رساله اي تحت عنوان "حساسيت سلول هاي فتوالکتريک", با درجه عالي دريافت کردند.
استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي کلاسيک غرب به خوبي آشنايي داشتند وايشان در چند رشته ورزشي موفقيت هايي کسب نمودند که از آن ميان مي توان به ديپلم نجات غريق در رشته شنا اشاره نمود.
پروفسور حسابي به دليل عشق به ميهن و با وجود امکان ادامه تحقيقات در خارج از کشور به ايران بازگشت و با ايمان و تعهد, به خدمتي خستگي ناپذير پرداخت تا جوانان ايراني را با علوم نوين آشنا سازد. پايه گذاري علوم نوين و تاسيس دارالمعلمين و دانشسراي عالي, دانشکده هاي فني و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده ها کتاب و جزوه و راه اندازي و پايه گذاري فيزيک و مهندسي نوين, ايشان را به نام پدر علم فيزيک و مهندسي نوين ايران در کشور معروف کرد. حدود هفتاد سال خدمت علمي ايشان در گسترش علوم روز و واژه گزيني علمي در برابر هجوم لغات خارجي و نيز پايه گذاري مراکز آموزشي, پژوهشي, تخصصي, علمي و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار مي رود که براي نمونه به مواردي اشاره مي کنيم:
_ اولين نقشه برداري فني و تخصصي کشور (راه بندرلنگه به بوشهر)
_ اولين راهسازي مدرن و علمي ايران (راه تهران به شمشک(
_ پايه گذاري اولين مدارس عشايري کشور
_ پايه گذاري دارالمعلمين عالي
_ پايه گذاري دانشسراي عالي
_ ساخت اولين راديو در کشور
_ راه اندازي اولين آنتن فرستنده در کشور
_ راه اندازي اولين مرکز زلزله شناسي کشور
_ راه اندازي اولين رآکتور اتمي سازمان انرژي اتمي کشور
_ راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران
_ تعيين ساعت ايران
_ پايه گذاري اولين بيمارستان خصوصي در ايران, به نام بيمارستان "گوهرشاد"
_ شرکت در پايه گذاري فرهنگستان ايران و ايجاد انجمن زبان فارسي
_تدوين اساسنامه طرح تاسيس دانشگاه تهران
_ پايه گذاري دانشکده فني دانشگاه تهران
_ پايه گذاري دانشکده علوم دانشگاه تهران
_ پايه گذاري شوراي عالي معارف
_ پايه گذاري مرکز عدسي سازي اپتيک کاربردي در دانشکده علوم دانشگاه تهران
_ پايه گذاري بخش آکوستيک در دانشگاه و اندازه گيري فواصل گام هاي موسيقي ايراني به روش علمي
_ پايه گذاري و برنامه ريزي آموزش نوين ابتدايي و دبيرستاني
_ پايه گذاري موسسه ژئوفيزيک دانشگاه تهران
_ پايه گذاري مرکز تحقيقات اتمي دانشگاه تهران
_ پايه گذاري اولين رصدخانه نوين در ايران
_ پايه گذاري مرکز مدرن تعقيب ماهواره ها در شيراز
_ پايه گذاري مرکز مخابرات اسدآباد همدان
_ پايه گذاري انجمن موسيقي ايران و مرکز پژوهش هاي موسيقي
_ پايه گذاري کميته پژوهشي فضاي ايران
_ ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي کشور (در ساختمان دانشسراي عالي در نگارستان دانشگاه تهران)
_ تدوين اساسنامه و تاسيس موسسه ملي ستاندارد
_ تدوين آيين نامه کارخانجات نساجي کشور و رساله چگونگي حمايت دولت در رشد اين صنعت
_ پايه گذاري واحد تحقيقاتي صنعتي سغدايي (پژوهش و صنعت در الکترونيک, فيزيک, فيزيک اپتيک, هوش مصنوعي(
_ راه اندازي اولين آسياب آبي توليد برق (ژنراتور) در کشور
_ ايجاد اولين کارگاه هاي تجربي در علوم کاربردي در ايران
_ ايجاد اولين آزمايشگاه علوم پايه در کشور
چاپ شده در نشريه ي نيمروز – شماره 706 (سال چهاردهم) – مهر 1381
نوشته : سياوش اوستا
محمد گلندام که از شاگردان و مريدان حافظ بوده است و تمامي غزليات وي را، او جمع آوري و نشر داده است ، در مقدمه غزليات از حافظ به عنوان شهيد ياد مي کند که در پي فتواي فقها به قتل رسيده است!!!
در کتاب عرفات العاشقين ، نوشته ي اميرتقي الدين ، مي خوانيم:
آنگاه که ماموران حکومت در پي فتواي فقها و حکم قوه ي قضاييه به خانه ي حافظ حمله نمودند تا وي را بازداشت نموده وبه قتل برسانند، بانوان خانه حافظ ، تمامي آثار و نوشته هاي وي را در چاه ريختند تا به دست ماموران نيفتد.
شمس الدين محمد حافظ شيرازي که در کودکي قرآن را حفظ نموده بود ، لقب حافظ را مثل ده ها شخص دوران خود بدست آورد! حفظ تمامي قرآن عادتي شده بود که کودکان در 8-10 ويا 12 سالگي آنرا وظيفه مي دانستند و در اين سن و سا ل تمامي قرآن را از بر مي خواندند و به ديگران آموزش مي دادند. حافظ در کودکي علاوه بر حفظ و آموزش قرآن ، در يک نانوا يي نيز کار مي کرد و به کار خمير گيري مشغول بود. حافظ از همان نوجواني به عنوان رند شيراز معروف شد. و اين به خاطر زيرکي و باهوشي وي بود. رند در لغت به معناي زيرک، هوشيار ، آگاه به اسرار و واقف به علوم بسيار ، مي باشد و نيز به کسي مي گويند که درونش پاک تر از ظاهرش باشد.
چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برداشت مي شود ،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام (( شاخ نبات )) مي شود که دختر پيش نماز محل بوده است. و در همين هنگامه عاشقي ، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي کند. ولي شوربختانه ملاي محل ، دختر خود را عروس مي کند. و حافظ در عشق نوجواني خود شکست مي خورد. از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان از غزليات حافظ در سراسر جهان پارس زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق موجب بروز حسادت ملا ها و فقها عليه حافظ مي شود. و آنها را به جايي مي کشاند تا از هر بيت و غزل ا و سندي بيابند براي محکوم کردن و تکفير رند شيراز.
از سويي ديگر حافظ نيز بيش از پيش به ناداني، تزوير و بي مايه بودن افکار فقها پي ميبرد و کم کم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پرداخت:
دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي من نه آنم که دگر گوش به تزوير کنم
حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي دام تزوير نکن چون دگران قرآن را
همانطور که حافظ آرام آرام از افکار و عقايد فقها ي دوران خود جدا و دور مي شد ، به سوي يک انديشه ي جايگزين نيز نزديک ميشود ، و در سروده هاي خود اعتراف مي کند که در ابتدا از حقايق آگاه نبوده است تا اينکه در پي آشنايي با انديشه هاي ديگر در معني بر او گشوده مي شود:
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود در مکتب غم تو چنين نکته دان شدم
آن روز بر دلم در معني گشوده شد کز ساکنان درگه (( پير مغان)) شدم
در پي توطئه هاي ملايان ، بارها و بارها حافظ از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند:
گر ازين منزل غربت بسوي خانه روم دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
اما پس از بازگشت از تبعيد ، باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور ميشود:
گر مسلماني از اين است که حافظ دارد واي اگراز پس امروز بود فردايي
(( مغ)) در لغت به انسان اوستايي ، و يا پيشواي آيين اوستا گفته مي شود و پير مغان به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود. حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود، بسيار به اين مسئله کشيده مي شود و در غزليات بسياري وفاداري خود را به پير مغان و (( آيين مهر )) اعلام مي کند:
جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم يعني ازاهل جهان پاک دلي بگزينم
بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند که مکدر شود آيينه ي (( مهر آيينم))
در اين ابيات حافظ صريحا اعتراف مي کند که آيين ودين ا و ميترايي يا همان آيين مهر است.
و اما اسناد ميترايي بودن رند شيراز و پيرو (( آيين اوستا = پير مغان )) بودن وي در لابه لاي غزليات او با صراحتي ويژه به چشم مي خورد:
بنده ي پير خراباتم که لطفش دائم است ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست
چل سال پيش رفت که من لاف مي زنم کز چاکران پير مغان کمترين منم
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است
حافظ جناب پير مغان جاي دولت ست من ترک خاکبوسي اين در نميکنم
گرمدد خواستم از پيرمغان عيب مکن شيخ ما گفت که در صومعه همت نبود
مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ چرا که وعده توکردي واو بجا آورد
و در جايي ديگر مي گويد:
در خرابات مغان نور خدا مي بينم اين عجب بين که چه نوري ز کجا ميبينم
از آن به دير مغانم عزيز مي دارند که آتشي که نميرد هميشه در دل ماست
هرچند آيين اوستا يکي از چهار ديني ست که قرآن مجبور به پذيرش آن گشته و پيروان اين چهار آيين در ممالک اسلامي مي بايست امنيت مي داشتند ، اما بخشي از فقها و روحانيون همواره در طول تاريخ ، انسانهاي آزاده و فرهيخته ي بسياري را به جرم کفر و الحاد و ارتداد به قتل رسانده اند. حتي حافظ را که طبق آيين اوستا خداپرست بوده است ، نيز شامل اين اتهامات شده و چون بسياري ديگر مانند سهروردي ، ابن مقفع ، حلاج و... در پي حکم روحانيون اسلامي به قتل رسيده است.
در ايران باستان زنان به عنوان يکي از متمدن ترين اقوام جهان داراي جايگاه بسيار بلند و مقامي بس ارجمند بوده اند.
ايرانيان همچون اعراب زن را ننگ نمي دانستند بلکه او را موجودي مقدس و پاک که لازمه حيات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.
از نشانه هاي عظمت و بزرگي کوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است که هم اکنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود اين منشور مدرکي است براي اثبات عدالت جنسيتي ، به گونه اي که کوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن داشته است.
در زمان کوروش زن حامله حق کار کردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.
زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا که در کتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردي از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلي زرتشتيان يعني گفتار نيک، کردار نيک و پنداريک براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب ، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است.
به جرات مي توان گفت زن در ايران قبل از اسلام و در دوره ساساني جايگاه بسيار بالايي داشته و به عنوان يکي از اعضاء مهم جامعه در مسايل مختلف شرکت مي کرده است به گونه اي که گاه تصميم گيريهاي نهايي را انجام داده است .تا جايي که چند تن از پادشاهان ايراني زن بودند که از جمله آنان "آذر ميدخت " دختر خسرو پرويز را مي توان نام برد.اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوران دارد.
زنان در ايران باستان داراي آنچنان ارزش و شخصيتي بودند که حتي در ميان اديان جايي باز کرده بودند و بزرگ و ستودني قلمداد مي شدند ، چنانچه در آيين زرتشت يک روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.
مردم ايران روز پنجم اسپندارمد "اسفند " را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند ، در اين روز مرسوم بود که مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند که اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشکري از زحمات زن محسوب مي شد.
کوروش بزرگ
من در دوران زندگي از سنت کشورمان بهره بردم و مقيد به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و چه در سخن گفتن . حتي هنگام نشستن بزرگان و ريش سپيدان را مقدم از نشستن خود مي دانستم .
اشو زرتشت اسپنتمان
خداوند اين جهان زيبا را براي شادي انسان در مسير نيک آفريده است . يسناي 43 – بند 6
اشو زرتشت اسپنتمان
کساني در زندگي سرافراز و آسوده خواهند زيست که در زندگي به نداي وجدان دروني خويش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زيرا وجدان دروني همه انسانها آنها را به سوي کردار نيک رهنمايي ميکند . يسناي 45 – بند 5
نادرشاه
کمربند سلطنت ، نشان نوکري براي سرزمينم است نادرها بسيار آمده اند و باز خواهند آمد اما ايران و ايراني بايد هميشه در بزرگي و سروري باشد اين آرزوي همه عمرم بوده است .
نادر شاه افشار
لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم
داريوش بزرگ
دوستدار و پيرو راستي هستم و بدي را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه مي خواهم که از سوي توانايي به ناتواني ستم شود و نه ميخواهم که ناتواني به توانايي بد کند . آنچه موافق راستي است ميل من است و آنچه خلاف راستي است به شدت با آن مخالفم . خويم را در حد اعتدال نگه ميدارم و چون خشم مرا فرا گيرد با اراده بر آن چيره ميشوم تا مبادا ناروايي روي دهد . هوس اسير دام من است و بر آن سخت حکومت ميکنم . آنرا که نيکي کند مطابق نيکي اش پاداش ميدهم . آنکه بد کند به کيفرش ميرسانم . به هيچ وجه مايل نيستم که زيان و بد کرده شود و چون کسي مرتکب بدي شد به هيچ وجه مايل نيستم که بي کيفر بماند . هرگاه مردي بر عليه کسي ادعا کند تا مورد دادرسي واقع نشود بر او حکمي روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم .
درود به دوستان عزيزم
درود به فرزندان نيکو سرشت کوروش
نظر يادتون نره
داريوش بزرگ : خداي بزرگ است اهورامزدا. که اين جهان را بيافريد . که خرد و نيروي کوشش را بر من ارزاني داست به خواست و نيروي اهورامزدا شاهم و فرمانهاي او را اجرا ميکنم اين چنين :
دوستدار و پيرو راستي هستم و بدي را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه مي خواهم که از سوي توانايي به ناتواني ستم شود و نه ميخواهم که ناتواني به توانايي بد کند . آنچه موافق راستي است ميل من است و آنچه خلاف راستي است به شدت با آن مخالفم . خويم را در حد اعتدال نگه ميدارم و چون خشم بر مرا فرا گيرد با اراده بر آن چيره ميشوم تا مبادا ناروايي روي دهد . هوس اسير دام من است و بر آن سخت حکومت ميکنم . آنرا که نيکي کند مطابق نيکي اش پاداش ميدهم . آنکه بد کند به کيفرش ميرسانم . به هيچ وجه مايل نيستم که زيان و بد کرده شود و چون کسي مرتکب بدي شد به هيچ وجه مايل نيستم که بي کيفر بماند . هرگاه مردي بر عليه کسي ادعا کند تا مورد دادرسي واقع نشود بر او حکمي روا نمي کنم . از آناني خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نيرو و قدرتشان در راه نيکي بکوشند اين چنين است رفتار و کردار من و اين است آنچه که من مي کنم . در ميدان نبرد رزم آرايي چيره هستم . در پيکارگاه دستانم ميجنگند . چشم و هوشم نيز بکار است . آناني که فرمانبرند مي بينم و آناني که خلافي کنند کارشان بر من پوشيده نيست . در ميدان پيکار به چالاکي ميجنگم . از نيروي دستان و پاهايم به خوبي بهره مند هستم . سوار کاري زبده و چالاکم کمانکشي ورزيده هستم . چه به هنگام نبرد پياده و چه سواره . نيزه گزاري چرب دست هستم . اين و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در اين کشور ها ، مردي که وفادار بود ، نيک پاداش دادم و آن که دشمن بود نيک کيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين کشور ها قانون مرا اجرا کردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه کردند .
تو که بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي که خواهد دروغزن بود نيک کيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد کشورم در امان باشد . آنهايي که پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را که من در يک سال و اندي به خواست اهورامزدا کردم نکردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري کرد، چون بدکردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاکار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار کردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد کردم ، مردي که با خاندانم همکاري کرد او را نيک پاداش دادم و آنکه زيانکاري کرد ، او را نيک کيفر دادم . تو که سپس شاه خواهي بود ، مردي که دروغزن يا خطاکار است او را دوست مباش و او را نيک کيفر ده . تو که سپس اين نوشته ها را که من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مکن ، تا جايي که ممکن است آنها را بپاي ، تا زماني که تندرست باشي . هر آنکه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .
اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .
سپاس و ستايش باد خدائي را که نعمتهايش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنايت خود ساخت . خدايي که کشور ما را دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش به اطاعت در آورد . او را چنانکه شايسته است مي ستايم و از نعمتهايش که به ما ارزاني کرده است قدرداني ميکنم . اي مردم بدانيد که من همه تلاش خودم را در راه برقراري عدالت - ايجاد رفاه براي رعيت - آباد سازي و رونق کشور- نيکي به بندگان - حفظ يگانگي ملي و بازسازي خرابيها به کار خواهم گرفت . اينک من به همه شما اطمينان ميدهم که با قوي و ضعيف و شريف و افراد پليد با عدالت رفتار کنم و اجراي قانون را سر لوحه خود قرار دهم و چنان به نيکي رفتار خواهم کرد که ستايش همگان شما را بر خواهم انگيخت و کارهاي آينده من گواه بر گفتارم خواهد بود . ( مسعودي - مروج الذهب - ذکر شاهان ايران )
شاهنشاه انوشيروان دادگر خوان بزرگي داشت از طلا مرصع با اقسام جوهرات نوشته بود : هر که غذاي حلال خورد و مازاد آن را به حاجتمند دهد نوشش باد و هر چه را که با اشتها خوري تو آن را مي خوري و هر چه را که بي اشتها خوري او تو را مي خورد . نوشيروان چهار انگشتري بر دست داشت :
اولين انگشتر مخصوص ماليات بود که نگين آن عقيق بود و نقش عدالت در هنگام گرفتن ماليات بر آن نقش بسته بود .
دومين انگشتر مخصوص املاک بود که نگين اش فيروزه بود و نقش آبادي بروي آن نقشه بسته بود .
سومين انگشتر مخصوص مخارج بود که نگين ياقوت سرمه اي داشت که با نقش تامل و صبر مزين شده بود .
چهارمين انگشتر مخصوص بريد بود که نيگن اش ياقوت سرخ بود و همچون آتش مي درخشيد و نقش اميد بر روي ان نقش بسته بود .
از نوشيروان پرسيدند گرانقدرترين گنجها که هنگام حاجت سودمند افتد کدام است ؟ وي گفت : نيکي اي که پيش آزادگان سپرده باشي يا دانشي که براي اعقاب واگذاري
از وي پرسيدند : دراز عمر تر از همه مردم کيست وي گفت : هر که عملش بسيار باشد و يارانش از او ادب آموزد يا نيکي فراوان کرده باشد که اعقابش بدو شرف اندوزند . پس حريصان را به صف مردم امين مياريد و دروغگويان را جزو آزادگان مشمار.
مسعودي - مروج الذهب - ذکر شاهان ساساني
اي مردم نيکي ستون پادشاهي است و خرد ستون دين . نرمش بزرگترين بنياد فرمانروايي است و هوشياري سرچشمه انديشه . خداوند من را به پادشاهي برگزيد و سپس مرا توانگر ساخت و شما را با توانايي من نيرومند ساخت . من را عهده دار فرمانروايي بر شما و شما را به فرمانبرداري مکلف ساخت مردم ما دو گروه هستند . نخست زير دستان و ديگري زبر دستان . زنهار مبادا توانمندان ناتوانان را طعمه خويش سازند و يا ناتوان با زبردستان با نيرنگ رفتار کند . زيرا اين کار به سستي دولت مي انجامد و پايه هاي کشور را متزلزل خواهد نمود . اي مردم بدانيد که روش کشور داري من بر اساس رحمت و مهرباني به زير دستان و بالا بردن شئون آنهاست و نه چيرگي بر آنان . ترحم و ارفاق بر زيردستان و دفاع از حقوق آنها خواست ماست و نه خوار شمردن آنان . آگاه باشيد که نيازمندي هاي شما به ما در نيازمندي هاي ما به شماست . اي مردم از کارهاي همانند يکي را برگزينيد : پارسايي را ريا کاري - ريا کاري را کارداني - مهر به خويشان را تملق - تظاهر را نيکو کاري - اسراف را گشاده دستي - و . . . شما در مفاهيم متشابه از کارهاي پست بپرهيزيد و بر آنچه موجب رضاي خاطر ماست پايداري کنيد . عدل و دادي را که براي رسيدن به آن مي کوشيم به ياري آن ما با شما کارهاي نيک انجام خواهيم داد پس در پرتو آن همه شما مردمان چه زبر دست و چه زير دست در برابر من يکسان هستيد . اين کار زماني بر شما روشن خواهد شد که ما زبر دستان را براي شما سرکوب خواهيم کرد . همانطور که نياکان ما کردند . ما در انديشه اين هستيم که همگان را در جاي خويش بنشانيم و هيچ حقي ضايع نگردد . ناتواناني که هوای بلند پروازی در سر دارند مقامی دهیم که در پرتو آن دلاوری و شایستگی آن جایگاه را داشته باشند . پس خویش را برای اجرای یکی از دو مورد آماده کنید : یا راستی که از آن کار شما را بهبود خواهد آمد . یا ترس که شما را ویران خواهد نمود .
از اخبارالطوال - ابو حنیفه الدینوری
[3/6/1386- 7:52 ع] آيا حافظ در پايان عمر پيرو آيين مهر و ا وستا شده بود ؟
[30/5/1386- 11:55 ص] جايگاه زن در ايران باستان
[29/5/1386- 9:29 ص] سخنان بزرگان -قسمت اول
[29/5/1386- 9:17 ص] درود
[25/5/1386- 12:15 ع] کتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم
[25/5/1386- 12:3 ع] گفتاراردشير پاپکان شاهنشاه بزرگ و بنيانگذار دولت مقتدر ساساني پ
[25/5/1386- 12:2 ع] سخنان شاهنشاه انوشيروان دادگر يا عادل
[25/5/1386- 12:1 ع] سخنان شاهنشاه هرمز فرزند نوشيروان دادگر در هنگام تاجگذاري
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :2039
نام: | |
ايميل: | |
